مرتضى راوندى

40

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بياوريد تا نوشته‌اى به دست شما بدهم كه پس از مرگ من گمراه نشويد . » عمر گفت : « درد بر رسول خدا غالب آمده ما را كتاب خداوند كافى است . » پيغمبر فرمود : « از پيش من برخيزيد كه سزاوار نيست نزد من نزاع كنيد . » چون محمد ( ص ) ديده از جهان فروبست ، عمر گفت : « هركه بگويد محمد مرده با آن شمشير او را مىكشم . او را همچون عيسى بن مريم به آسمان برده‌اند . ابو بكر گفت : « هر كه محمد را عبادت مىكند ، محمد مرده است و هركه خداى محمد را مىپرستد خداى او زنده است و نمىميرد . سپس اين آيهء قرآن را خواند : « وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ - الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ . » آغاز فتوحات مسلمين خلفاى راشدين پس از آنكه پيشواى اسلام در سن 63 سالگى پس از بيمارى كوتاهى درگذشت ، در سال يازدهم هجرى ( 632 ميلادى ) بين مسلمين ، در مورد جانشينى ، اختلافاتى بروز كرد ؛ جمع قليلى معتقد بودند كه على ( ع ) داماد حضرت به علت سبقت در ايمان به جانشينى تعيين شود ، ولى اهل سنت با اين نظر مخالف بودند و مىگفتند ، هيچكس بطور صريح به جانشينى تعيين نشده ، فقط در ايام بيمارى ، حضرت ابو بكر را به پيشنمازى مسلمين تعيين فرمود . مسلمين ، پس از مشاوره ، ابو بكر را پيشنماز مسلمين تعيين نمودند و سرانجام پس از گفتگو و جلب موافقت متنفذين . همو را به خلافت برگزيدند . خلافت ابو بكر حمد اللّه مستوفى مىنويسد : « عمر خطاب ، رضى اللّه عنه ، سعى نمود تا خلافت بر ابو بكر قرار گرفت . اكثر مهاجر و انصار با او بيعت كردند . ابو سفيان راضى نمىشد . امارت شام را به پسر او ، معاويه ، دادند او نيز بيعت كرد . » « 58 » مىگويند ابو بكر صديق ، چند روز پس از زمامدارى ، روزى به عمر گفت : « اقيلونى اقيلونى ما انا بخيركم و على فيكم . » ( مرا معاف بداريد ، مرا معاف داريد ، من بهترين شما نيستم در حالى كه على در ميان شماست . ) همچنين عده‌اى از مسلمين از عمر دربارهء جانشينى سؤال كردند ، وى گفت : « اگر وصيت به عمل آمده كسى را وصى قرار داده است كه از من بهتر است ( يعنى ابو بكر ) و اگر از تعيين جانشين خوددارى شده باز هم كسى از اين كار خوددارى كرده كه از من بهتر است ( يعنى محمد ص ) . صحابه كه در اين جلسه حضور داشتند ، جملگى با او موافقت كردند كه كسى از طرف پيشواى اسلام به ولايت‌عهدى تعيين نشده است . « 59 » ابن ابى الحديد دربارهء حديث خميس مىگويد كه عمر دربارهء اين حديث به ابن عباس گفت : « پيغمبر در هنگام مرض خود مىخواست به اسم على تصريح كند ، ولى من براى حفظ اسلام مانع شدم . . . » راغب اصفهانى روايت كرده كه عمر يك بار به ابن عباس گفت : « به خدا اى

--> ( 58 ) . تاريخ گزيده ، پيشين ، ص 168 . ( 59 ) . مأخوذ از : ابن خلدون ، مقدمهء ابن خلدون ، ترجمهء محمد پروين گنابادى .